تبلیغات
امام روح الله (رضوان الله تعالی علیه) - معرفی کتاب


بیشتر به چه مطالبی علاقه مند هستید؟






» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

گریه نکنید عزیزان من! شما از این پس جای گریستن بسیار دارید بر هر کدام از شما مصیبت ها می رود که جگر کوه را کباب می کند. حسن جان! این هنوز ابتدای مصیبت است رود مصیبت از بستر حیات تو عبور می کند. مظلومیت جامه ای است که پس از پدر قاعده ی تن تو می شود تو مظلوم مضاعف می شوی که مظلومیتت نیز در پرده ی استتار می ماند.

حسین جان! زود است برای گریستن تو! تو دیگر گریه نکن! تو خود دردانه ی اشک آفرینی! بیا از روی پای من برخیز و سر بر سینه ام بگذار اما گریه نکن گریه ی تو دل فرشتگان خدا را می سوزاند و جگر رسول خدا را آتش می زند............

کتاب « کشتی پهلو گرفته» اثری جاودان از سید مهدی شجاعی است. این کتاب شرح حالی است از زبان اهل بیت در سوگ عالمسوز حضرت صدیقه ی طاهره (س) که با قلمی شیوا، رسا و از دل برآمده بر کاغذ تصویر شده است.
از نام کتاب تا انتهای آن چنان به رشته ی تحریر در آمده است که فرد در تک تک کلمات غرق در اندوهی نو می شود گویی همان لحظه، همان جا، واقعه در حال اتفاق است.

روزگار غریبی است دخترم! دنیا از آن غریب تر این چه دنیایی است که دختر رسول خدا را در خویش تاب نمی آورد؟ این چه روزگاری است که «راز آفرینش زن» را در خود تحمل نمی کند؟ این چه عالمی است که دردانه ی خدا را از خویش می راند؟ روزگار غریبی است دخترم. دنیا از آن غریب تر آنجا جای تو نیست دنیا هرگز جای تو نبوده است. بیا دخترم، بیا، تو از آغاز هم دنیایی نبودی. تو از بهشت آمده بودی، از بهشت آمده بودی،..........

گریه نکنید عزیزان من! شما از این پس جای گریستن بسیار دارید بر هر کدام از شما مصیبت ها می رود که جگر کوه را کباب می کندحسن جان! این هنوز ابتدای مصیبت است رود مصیبت از بستر حیات تو عبور می کند. مظلومیت جامه ای است که پس از پدر قاعده ی تن تو می شود تو مظلوم مضاعف می شوی که مظلومیتت نیز در پرده ی استتار می ماند.

حسین جان! زود است برای گریستن تو! تو دیگر گریه نکن!تو خود دردانه ی اشک آفرینی! بیا از روی پای من برخیز و سر بر سینه ام بگذار اما گریه نکن گریه ی تو دل فرشتگان خدا را می سوزاندو جگر رسول خدا را آتش می زند............

این پای را بگو از ارتعاش بایستد. این دست را بگو که دست بدارد از این لرزش مدام، این قلب را بگو که نلرزد، این بغض را بگو که نشکند و اشک از ناودان چشم نریزد. این دل بی تاب را بگو که فاطمه هنوز نمرده است.

ای جلوه ی خدا! ای یادگار رسول! زیستن بی تو چه سخت است.

ماندن بی تو چه دشوار.

این مرگ مرگ تو نیست، مرگ تمام عالم است، حیات بی تو ، حیات نیست.

این مرگ نقطه ی ختمی است بر کتاب جهان.

زمین تو را با چه دلی در خویش می گیرد و متلاشی نمی شود؟

آسمان با چه چشمی به رفتن تو می نگرد که از هم نمی پاشد و فرو نمی ریزد؟

خدا اگر نبود، من چه می کردم با مصیبت عظمی؟ انا لله و انا الیه راجعون




به این مطلب رای دهید:

به این مطلب امتیاز دهید:    

ن : سعید بخش رحمانی
ت : چهارشنبه 16 فروردین 1391